خونمون

کمتر از دو ماه دیگه من و همسری میخوایم شروع زندگی مشترکمون رو جشن بگیریم ولی هنوز معلوم نیست کجا قراره زندگی کنیم. یعنی خونه نداریمWhoop De Doo

قبل از ازدواج به همسری گفتم از اجاره نشینی بیزارم اونم گفت منم همینطور. نگران نباش.

اولش همسری گفت خونه مامانمینا رو بکوبیم و چهار طبقه بسازیم. یه طبقش هم مال ما. بنده مخالفت نمودم چون احتمال بروز اختلاف در این مواقع زیاده ولی همسری اونقدر اصرار کردن که من قبول کردم. بعدش کلی نشستیم فکر کردیم کدوم طبقه رو میخوایم که طبقه چهار تصویب شد. ولی چون خونشون شمالی بود شهرداری با چهار طبقه کامل موافقت نکرد و قضیه کلا کنسل شد.

بعدش قرار شد خونه خریداری کنیم. پارسال مرداد ماه بود که یه خونه خیلی خوب جور شد ولی موقع معامله بخاطر یک میلیون تومان کلا بهم خورد

از مهر ماه شروع کردیم دنبال خونه گشتن. یعنی فکر کن هر روز ما تو بنگاهای مختلف بودیم. بعد از چند ماه تلاش چند تا خونه مناسب پیدا کردیم و قرار شد یکی رو بخریم. دقیقا در همون موقع دوستای همسری و نمیدونم چه کسای دیگه ای کلی تو گوش همسری خوندن که همسری گفت مگه من کارمندم که خونه بخرم. من یه مهندس عمرانم و خودم باید خونه بسازم. اصلا چه کاریه که سود خونه رو بریزم تو جیب دیگرون و تمام پولاشو داد با شریکش زمین خرید.

اما قضیه همینجا تموم نشد. قرار شد پدر همسری خونشونو بفروشه و دو تا آپارتمان بخره. یکی برا خودشون و یکی برا ما. که اونم با زیراب زنی های دیگران خیلی زود کنسل شد و گفتن خونه رو میفروشیم و با پولش یه خونه رو مشارکتی درست میکنیم!!!! البته چندین ماهه که ازین حرف میگذره و هنوز مشتری مناسب پیدا نکردن!!!! یعنی سر کاری بوده چون مادر شوهری هی میگه خونه رو رنگ کنیم . کابینتا رو عوض کنیم.

حالا همسری میگه یه خونه رهن میکنیم و بعدا خودم خونه میسازم. اما چشمم آب نمیخوره چون چند تا کار گرفته و اصلا وقت سر خاروندن نداره چه برسه به خونه سازی.

حالا هم پدرشوهری رفته یه خونه پیدا کرده که خیلی بزرگه. سه خوابه با یه سالن خیلی بزرگ که جهیزیه من توش گم میشه. قیمت رهنشم خیلی بالاست. میدونم اگه اونو رهن کنیم همسری برا خیلی چیزا میگه پیلام تموم شد. ندارم

شاید هم آخرش رفتیم چادر زدیم تو پارک زندگی کردیم. این بود ماجرای خانه ما.

- این شکلکا خیلی بانمکن. خیلی دوسشون دارم.

/ 7 نظر / 34 بازدید
خانومی

عجب جریاناتی اشکال نداره همه چیز درست می شه

عروس بزرگ

سلام عزیزم مرسی از حضورت گلم منم وبتون رو لینکیدم بازم بیا پست آخرتو خوندم ایشاا... مشکلت زودی حل شه [خداحافظ]

مژگان

عزیزم میدونم چی می گی هیچ جا خونه شخصی ادم نمی شه ولی اگه نشد اینقده بهش با دید منفی نگاه نکن خدا بزرگه عززیم پول خونه خیلی سریع جور می شه باور کن تجربه اش کردم

ماریا

الان باید مثه اون شکلکه باشی که با بی خیالی سوت میزنه نتونستم اپلودش کنم اینجا

نازي

الهی عزیزمی زیاد سخت نگیر خانمی. امیدوارم هر چه زودتر تو یه چشم بهم زدن همه اینا حل شن و زودی تو خونه خودت باشی و برامون بنویسی که زندگی چه طوریه؟؟؟؟؟؟ [چشمک]

نازي

راستی گلم تو کدوم شهر زندگی مکینی؟

بهزاد

سلام اول از همه به شوهری تسلیت میگم[نیشخند] بعدشم با این چیزایی که نوشتی من که از زن گرفتن منصرف شدم کلا مطالبت برا دخترا بد آموزی داره زودتر اینارو بردار یه چیز بنویس توقع ها پایین بیاد ولی از شیوه نگارشت خیلی خوشم اومد. خوشبخت شین