چهارشنبه پروپوزالو تموم کردم و دادمش به استاد اما تا حالا نخونده.فکر نکنم قبل از عید بتونم ازش دفاع کنم!!!
پنجشنبه با همسری دعوای سختی داشتم.امروز کمی صلح برقرار شد اما اون دعوا باعث شد روحیمو کلا از دست بدم.
یه مدتیه ناجور احساس پوچی میکنم.احساس میکنم بعد ازین همه درس خوندن به هیچ جایی نرسیدم.احساس میکنم یک سال از عمرمو (سال 89) کاملا به هدر دادم.عذاب وجدان دارم.از خودم بیزارم.
دوست دارم ازین مملکت برم.
خدا همیشه منو دوست داشت اما یه مدتیه دوسم نداره.منم بنده خیلی بدی براش بودم.
کاش تو سال 90 مشکلاتم حل بشه.
کلمات کلیدی :عشق