سلام به دوستای خوبم.
من بالاخره عروس شدم. عروسی با خوبی و خوشی برگزار شد.
یه مراسم چهار شنبه شب بود که تو پیلوت خونه خودمون برگزار شد (با ارکستر و رقص نور). مراسم اصلی عروسی پنجشنبه تو تالار بود. و جمعه هم مراسم پاتختی تو خونمون.
الان که دارم مینویسم دلم تنگ شد. به نظرم خیلی زود گذشت. زود تموم شد.
تا چهارشنبه من تو بازار بودم و هی خرید میکردیم. هنوزم یه سری نواقص هست که باید تهیه کنیم. میز ناهار خوری و میز جلو مبلی رو دوشنبه خریدیم که سه شنبه آوردن و نصب کردن.
تاج عروسیمو چهارشنبه رفتم گرفتم
.فروشنده میگفت چقد ریلکسی تازه الان اومدی برا کرایه تاج. آخه منتظر بودم مدلی که دوست دارمو پیدا کنم. دوست داشتم ظریف باشه و مدلش مثل تل باشه نه ازون تاجهای مثلثی عهد بوق. که خوشبختانه اونی که میخواستمو پیدا کردم. کنارشم یه گل بود.
موهامو چند روز قبلش هایلایت کردم. البته رفته بودم که فقط یه رنگ ساده عسلی بزارم که آرایشگره اغفالم کردو هایلایت کردم. البته خیلی خوب دراومد.
چهارشنبه صبح نشسته بودم شمع و وسایل تزئینی درست میکردم. یه سری هم جا شمعی خریده بودم که پنج تا استوانه بودن با ارتفاع های مختلف که توشون خالی بود. برای همین پارچه نقره ای خریدم و باهاش گل درست کردم و توی جاشمعی ها رو تزئین کردم. قشنگ شد. بعدا عکساشونو میزارم.
پنجشنبه از صبح زود رفتم آرایشگاه. که تا ساعت یک طول کشید. آرایشگاهی که رفتم بهترین آرایشگاه شهرمونه. اونروز به غیر از من پنج تا عروس دیگه هم بودن. مامانم و مادر شوهرم به اضافه دو تا خواهر شوهرام هم اومده بودن همون آرایشگاه.
تعداد کارکناش خیلی زیاده. چهر تا آرایشگر اصلی داره که کار گریمو انجام میدن. برای هر کاری هم چند نفر مسئول هست. اول که میری اصلاح صورت و ابرو رو انجام میدن. بعدا براشینگ. بعد مژه مصنوعی برات میزارن. بعدش گریم صورت. بعد ازون شینیون. آخرش هم به بدنت کرم میزنن و لبلستو میپوشونن. نظم و ترتیبش خیلی خوبه و اصلا معطل نمیشی.
همه بهم میگفتن خیلی قشنگ شدی و هی شونصد نفر میومدن ازم میپرسیدن کی تو رو آرایش کرده. تور و لباسمم که محشر بود. خودم که خیلی دوست داشتم.
بعدش همسری با ماشین گل زده به همراه فیلمبردارا اومد دنبالم. خیلی قیافش با نمک شده بود. موهاشو فشن درست کرده بودن. شبیه یه پسر بیست ساله شده بود.
کلی برا بیرون اومدن از آرایشگاه ادا درآوردیم. البته فیلم بردار میگفت چیکار کنید. تو ماشین هم هی میگفت برقصید و نمیدونم دسته گل و تکون بدید و همدیگرو بوس کنید و ازین کارا. بعدش هم رفتیم آتلیه که خیلی خیلی عکس ازمون گرفتن. اونجا خیلی خسته شدم. چهر نفر بودن که دو تاشون عکس میگرفت و دوتاشون هم فیلم برداری میکردن. یه جورایی فیلم برداری پشت صحنه. هی عکاسه فیگور میداد هی فیلم برداره. خیلی طول کشید ولی فکر کنم خیلی عکسای خوبی بشه. بعدش هم رفتیم باغ که تو باغ ازمون عکس بگیرن. باغش محشر بود. ولی چون دیر شده بود اونجا زیاد عکس نگرفتیم. باغ خارج از شهر بود و با تالار حداقل نیم ساعت فاصله داشت. هوا هم گرم بود و آفتابی و هی کرمای صورت من آب میشد و من عصبانی میشدم. بعدش هم اونقدر با عجله اومدیم که وقتی رسیدیم تالار دیدیم دسته گل تو باغ جا مونده. قرار شد یکی از آتلیه بره و دسته گلو بیاره.
سه تا رقص برا تالار در نظر گرفته بودیم. البته به غیر از رقصای درهم و برهم. اولش که من تکی با آهنگ خانومم رقصیدم و همسری یه انگشتر خیلی خوشمل بهم شاباش داد. این رقصو با دوستم تمرین کرده بودم و خیلی خوب شد. رقص دوم هم با همسری بود. هفته آخر خیلی با هم تمرین کرده بودیم. با یه آهنگ بی کلام. که واقعا عالی رقصیدیم. جوری که همه سر پا وایساده بودن و نگاه میکردن. البته دو سه جا همسری حرکاتشو یادش رفته بود که به روی خودمون نیاوردیم. رقص آخرمون هم با آهنگ من عاشقتر از پیشم السید بود. که اونم هفته آخر خیلی تمرین کرده بودیم. اولشو من شروع کردم که یه سری حرکات مخصوص داشت. وسطا همسری بهم ملحق شد و یه جور رقص تانگوی سریع رقصیدیم. که همه هم خوششون اومد.
بعدش هم شامو مراسم بردن عروس به خونشون. و دعای خیر کردن.
ازونجایی که کلی میوه و شیرینی و آجیل مونده بود جمعه هم پاتختی گرفتیم. تو خونه خودم. که یکم تعداد مهمونا زیاد شد ولی خوب بود. شنبه از صبح تا عصر با همسری خونه رو تمیز کردیم. اون کف آشپزخونه و کف خونه رو پاک کرد و جارو کشید. منم ظرفا رو جابجا کردمو و دستمال کشیدم. شب هم رفتیم خونه مامانینا.
الان هم من خونه مامانینام. مثلا اومدم کارای پایان نامه رو انجام بدم. آخه من با کامپیوتر ثابت کار میکنم و همه چیم اینجاست. با لپ تاپ راحت نیستم. برادرم نمیزاره کامپیوترو ببرم. برا همین فعلا باید بیام اینجا کارامو انجام بدم. مودمم اینجاست که اونم برادرم میگه نبر!!!تو خونه خودمون فعلا اینترنت نداریم. چون پول اشتراک اینترنتم خودم دادم تا تموم شدنش میام اینجا.
ظهر هم میرم خونمون که همسری بیاد و نهار بخوریم. البته فعلا غذا درست کردنی در کار نیست و از یه غذای خانگی خوب اشتراک گرفتیم
.
من رسما وارد زندگی مشترک شدم امیدوارم خیلی سخت نباشه
.
کلمات کلیدی :عروسی