سلام به خواننده های محترم وبلاگم.
این روزهای من پره از استرس و کمبود وقت و کارهای زیاد انباشته شده. وقتی میام خونه بقدری خسته هستم که حتی حوصله و توان روشن کردن کامپیوتر رو هم ندارم. خیلی مطالب دلم میخواست بنویسم که دیدم مغزم یاری نمیده. یه مطالبی در مورد مادر شوهر مادر شوهرم که اونروز با دیدن رفتاراش یاد وبلاگایی افتادم که مدام از مادر شوهراشون گله مندن.
و یا مطالبی در مورد تفاوت های دانشجویان دانشگاه آزاد با دانشجویان دانشگاه دولتی. که نتیجه مشاهدات من از رفتارها و ظاهر خواهر شوهرم و دوستانش که دانشجویان دانشگاه آزاد هستن با دختر خالم و دوستاش که دانشجویان دانشگاه دولتی هستن و هر دو گروه تو یه رده سنی هستن، بود. و البته خودم که سالها توی دانشگاه دولتی درس خوندم.
شاید در آینده در موردشون بنویسم.
من هر روز بین ساعت هشت تا نه میرم یونی و تا پنج میمونم. بعدش میرم شرکت تا هفت. بعدش میرم خونه مامی تا نقطه رو ببینم.(خواهرم و نقطه فعلا خونه مامی هستن). بعدش میرم خونه خودمون و مجبورم شام درست کنم یا گرم کنم!
یه برنامه ریزی جدید برا خودم انجام دادم و میخوام بعد ازین جمعه ها چند جور غذا درست کنم و در طول هفته دیگه آشپزی نکنم. (البته در حال حاضر هم شاید یه بار تو هفته به غیر از جمعه غذا درست میکنم). و شبا یکی دو ساعت درس بخونم.
اگه یکسال از عمرمو تلف نمیکردم و کار پایان نامه رو عقب نمینداختم میتونستم سال دیگه دفاع کنم. ولی حالا شاید دفاع بمونه برا سال 92. اما میخوام تمام سعیمو بکنم که بتونم تو نود و یک دفاع کنم.
کار تو آزمایشگاه برام سخته. در طول روز فقط یه پیاله آش یا سوپ و گاهی ساندویچ میخورم(تو سلف یونی). پریروز هم از سکو افتادم و پام سیاه و کبود شد. بعدشم چند تا پسر دیگه تو آزمایشگاه کار میکنن که فقط بهم حرص میدن.
من خیلی تو یونی تنهام. دوستی ندارم. بعد از لیسانس من دیگه تو یونی تنها شدم. تو فوق که تو کلاسمون ده تا پسر بود و من تنها دختر کلاس بودم. تو دکتری هم دو نفر بودیم. من و یه پسر. برا همین دیگه به این تنهایی عادت کردم.
دارم فکر میکنم فقط دو سال از دهه سوم زندگیم باقی مونده و من تو این دو سال فقط باید استرس پایان نامه و کار رو داشته باشم. دلم میخواست تو این دو سال فقط خوش بگذرونم. اما حیف که نمیشه.
اون خبر که منتظرش بودم چند درصد گفتن اوکیه ولی هنوز قطعی نشده و باید همچنان منتظر باشم. تو این مملکت هر روز دارن یه قانون وضع میکنن و آدم همش باید استرس اینو داشته باشه که نکنه فردا یه چیز دیگه بگن.
وااااای چقد مطالبم از هر دری سخنی شد. فعلا بای تا های.
کلمات کلیدی :عمومی،
پایان نامه