- سلام به همه خوانندگان وبلاگ. امیدوارم روزهای زندگی به کامتون باشه.
- دیروز که نوشته سنی رو خوندم سعی کردم به هر کی که میبینم کمک کنم و انرژی مثبت بفرستم. اول قسمتی از نوشته رو به یه سری از دوستان و آشنایان اس ام اس کردم تا اونام با من شریک باشن. به دوستم هم که امروز امتحان فرانسه داره هم گفتم. تو آزمایشگاه یه سری دانشجوهای ارشد هستن که رو تزشون کار میکنن. یه دختری جدیدا اومده که هی میاد از من سوال میپرسه. موضوع کارش هم چیزیه که من خیلی ازش اطلاعات ندارم. اما هی کارمو ول میکردم و میرفتم بهش کمک میکردم. حتی به یکی معرفیش کردم که اشکالاشو ازون بپرسه. اما این خانومه رفتارش یه جوریه که انگار من وظیفمو انجام دادم. اما خب چون قصد من فقط انتشار انرژی مثبت بود برام مهم نبود. بعدش یه دانشجوی دیگه اومد که ازم در مورد یه نرم افزار سوال میکرد. من یه سی دی آموزشی داشتم که خب چیزی نیست که هر کسی داشته باشه یا از مغازه بشه خرید ولی بهش گفتم که همچین چیزی دارمو بهش میدم. اون دانشجو هم یه سری اخلاقای خاص داره ولی بازم برام مهم نبود. بعدش عصر از طریق همون دانشجو فهمیدم که امروز یه کارگاه آموزشی تو دانشکده برگزار میشه و مهلت ثبت نام هم تموم شده. خب کارگاه شرایط خیلی خوبی داشت هم از لحاظ قیمت و هم اینکه محلش خیلی نزدیک آزمایشگاهه. زنگ زدم به مسئول برگزاری و اونم بالاخره قبول کرد که منو ثبت نام کنه. همش تو ذهنم میومد اینکه من از برگزاری کارگاه مطلع شدم بخاطر کمک هایی بود که به اون دانشجوها کردم. نمیدونم درسته یا نه
.
- هفته پیش خواهرشوهری اسباب کشی کرد. من دو بار عصر بعد دانشگاه رفتم اونجا و در واقع کار خاصی نکردم. اونام هی به من میگفتم تو خسته ای بشین. بعدشم خواهر شوهری هی ازم تشکر میکرد.
- همسری هفته پیش دندونشو جراحی کرد. عزیزم خیلی عذاب کشید. دندونای همسری خیلی جنس خوبی داشت. یعنی دندونای خیلی خوبی داره و همشون سفیدن. این دندونم در ظاهر سالمه اما نمیدونم چرا عفونت کرده بود!!!
- جواب ام آرای مادرشوهری نشون داد که دیسک کمر داره اونم تو مهره چسبیده به نخاع که عمل خیلی سختی داره. مادرشوهری کلا آدم حساسیه و یه جورایی منفی نگره. همسری هم تا حدی به اون رفته. مثلا همین که کمرش درد کرد هی گفت وای نکنه عمل بشم. وای من نمیخوام عمل شم. اونقدر گفت تا آخرش دچار بدترین نوع دیسک شد. امیدوارم حالش خوب بشه و نیازی به عمل نداشته باشه. چون قلبش هم مشکل داره. همسری دیشب معدش درد گرفته صبح میگه نکنه زخم معده دارم
.
- حال مادربزرگم هم خوب نیست. پاش درد میکنه و نمیتونه راه بره. دکتر گفته احتمالا از کمرش باشه و براش ام آرای نوشته. اما نتونستن ازش ام آرای بگیرن. گفتن تو بدنت اونقدر درد داری که اندام های داخلیت دچار لرز میشن و ام آرای جواب درستی نمیده. خدایا کمکش کن.
- خیلی چیزا میخواستم بنویسم اما یهو همه چی از ذهنم پرید. اگه چیزی یادم اومد میام اضافه میکنم.
- خب یه چیزایی یادم اومد.
- من و همسری شروع کردیم به دیدن سریال فرار از زندان. حتما تو ذهنتون میگید این که خیلی قدیمیه. خب ما اونموقع این سریالو ندیده بودیم. کلا من و همسری خیلی اهل دیدن فیلم و سریال نیستیم. مخصوصا سریال که آخرش آدم احساس میکنه کلی وقتشو تلف کرده. گاهی برادرم که منبع فیلمه فیلمای جدید و با کیفیت بالا بهمون میده اما در کل خیلی برا تلویزیون وقت نمیزاریم. ولی یه ساعتی از شب هستش بعد شام بین ده تا یازده که آدم دوست داره دو نفری بشینه و تلویزیون ببینه. همیشه هم که برنامه خوبی پخش نمیشه. برا همین بعد از اینکه برادری تصویب کرد این سریال ارزش دیدن داره هر شب یک یا شاید دو قسمت از این سریالو میبینیم. بنظرم خیلی مهیجه. گرچه ما هی نقاط ضعفشو کشف میکنیم
.
- هوای شهر امروز وحشتناک آلوده بود. آدم وقتی نفس میکشید احساس میکرد خاک میره تو دهنش. منم که معمولا بیرون نمیرم اما امروز بخاطر آلودگی هوا کلی راهو پیاده گز کردم تا حالی به ریه هام داده باشم
. کارگاه آموزشی بنظرم خیلی مفید نبود و منم از وسطا پیچوندمش و به یکی سپردم برام گواهی شرکت در کارگاهو بگیره.
- امروز تو بیمارستان در بخش کمیته ام اس کمیسیون پزشکی برا اونایی که پرونده دارن تشکیل میشد. البته این کمیسیون هر چند هفته یکبار تشکیل میشه ولی من تا حالا موفق نشده بودم برم. در واقع دکترا بعد از معاینه تایید میکنن که تو به اون داروها نیاز داری و بدون تایید این کمیسیون نمیتونی دارو بگیری. من قبلا با یه نامه که موقتا بهم داده بودن دارو میگرفتم اما امروز عزمم رو جزم کردم که برم. وقتی رفتم اونجا دیدم هنوز دکتر نیومده و کلی مریض تو نوبتن. نمیدونم چرا اینقدر مریض در این زمینه زیاد شده. هر وقت میرم اونجا کلی مریض جدید میبینم که اکثرا هم جوونن. تا رسیدن نوبتم یه سر رفتم شرکت که هم یه سی دی بگیرم و هم دوستامو ببینم.
- جدیدا با وجود رعایت تمام اصول بهداشتی و استفاده از کرم های شب و روز، شستن صورت با صابون مخصوص، استفاده از اسکراب و ماسک مقدار زیادی جوش سرسیاه رو صورتم ایجاد شده. که خیلی ریزن. من دوست ندارم با فشار درشون بیارم چون جای ناخن ها رو سلولهای پوستی میمونه. امروز که ازون دکتره پرسیدم و با تحقیق از اینترنت فهمیدم این بخاطر مصرف اون آمپولهاست. برا بعضی ها باعث ایجاد کلی جوش قرمز میشه ولی برا من باعث ایجاد جوش سرسیاه شده. باید برم پیش دکتر پوست. همشهری ها اگه دکتر خوبی میشناسن معرفی کنن.
کلمات کلیدی :عمومی